گفت: دستانش گرمای مرا دارند.
به آسمان گفتم: پاکی ات را به من بده،
گفت: چشمانش پاکی مرا دارند.
از دشت سبزی زندگی اش را خواستم،
گفت زندگی ات سبزتر از اوست.
از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم،
گفت: قلبت به اندازه اقیانوس است و آرامشت نیز.
از ماه تابندگی صورتش را خواستم،
گفت: وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم.
به فکر فرو رفتم من در قبال دستان گرمت، چشمان پاکت، سبزی زندگی ات، بزرگی و آرامش قلبت و صورت ماهت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم جز......
این.... بگیر نترس، می تپد برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم


زن از دیدگاه دکتر علی شریعتی:
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ...
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ...
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ...
براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي
به لطف قانونگذار
ميتواني ازدواج كني ...
در محبسي به نام ... زنداني است و تو ...
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ...
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...
و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛
پير مي شود و ميميرد ...
و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند
چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان
جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش،
گام هاي شتابزده
جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد سينه اي را به ياد مي آورد
كه تهي از دل بوده
و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ...
و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ...
و اين، رنج است