تبليغاتX
تنهایی را قسمت کنیم
به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده،

                       گفت: دستانش گرمای مرا دارند.

 به آسمان گفتم: پاکی ات را به من بده،

                             گفت: چشمانش پاکی مرا دارند.

از دشت سبزی زندگی اش را خواستم،

                  گفت زندگی ات سبزتر از اوست.

از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم،

 گفت: قلبت به اندازه اقیانوس است و آرامشت نیز.

از ماه تابندگی صورتش را خواستم،

                           گفت: وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم.

به فکر فرو رفتم من در قبال دستان گرمت، چشمان پاکت، سبزی زندگی ات، بزرگی و آرامش قلبت و صورت ماهت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم جز......

این.... بگیر نترس، می تپد برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم

+ نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 11:24 AM توسط نینا |

روزی مردی خواب عجیبی دید.
 او در خواب دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنان می نگرد هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند باز می کنند و آنها را درون جعبه ای می گذارند.
مرد از یکی از فرشته ها پرسید: شما چه کار می کنید؟!
فرشته در حالی که نامه ای را باز می کرد گفت:
اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خدا را از پیک ها
تحویل می گیریم.
مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشته ها را دید که کاغذهایی را داخل
پاکت می گذارند و آنها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.
مرد پرسید: شما چه کار می کنید؟!
یکی از فرشتگان با عجله پاسخ داد: اینجا بخش ارسال است. ما الطاف و رحمت های خداوند و خبر مستجاب شدن دعاها را برای بندگان به زمین می فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب ازفرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟!
فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب
شده باشد، باید جواب بفرستند ولی فقط عده ی بسیار اندکی جواب می دهند.
مرد پرسید: مردم چگونه باید جواب بفرستند؟!
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده است فقط کافیست بگویند:
خدایا شکر



http://files.myopera.com/tavalodino/albums/624501/niyayesh.png
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 7:27 PM توسط نینا |

 
زن از دیدگاه دکتر علی شریعتی: 
 
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ... 
 
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ... 
 
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ... 
 
براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي 
به لطف قانونگذار 
ميتواني ازدواج كني ... 
 
در محبسي به نام ... زنداني است و تو ... 
 
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ... 
 
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ... 
 
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ... 
 
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ... 
 
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ... 
 
و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛
 پير مي شود و ميميرد ... 
 
و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند 
چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان 
جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش،
 گام هاي شتابزده
جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد سينه اي را به ياد مي آورد 
كه تهي از دل بوده
و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ... 
 
و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ... 
 
و اين، رنج است 


+ نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 1:9 PM توسط نینا |